تبليغاتX
در گلستانه

در گلستانه

 

مکان: خانه شینیلی، جلوی تلویزیون تو اتاق نشیمن،  زمان بعد از ساعت 24

شینیلی می زند VOA.

من گل یخ بو می کنم: من از این برادرهای بهروان خیلی خوشم میاد

شینیلی: کدومشون رو ترجیح می دی؟

من گل یخ بو می کنم : خوب به نظرم وحید شوهر بهتری بشه اما من حامد رو ترجیح می دم البته فکر کنم

شینیلی اسپری موی منو بو می کنه و می گه : هوممممممممم شوهر من باید این بو رو بده. بعد شبکه رو عوض می کنه و می گه: این جا یه برنامه نشون می ده درباره مراسم عروسی، هر دفعه متخصص یه چیزی رو میآرن درباره مثلا دسته گل عروس یا لباس داماد  صحبت کنه

من گل یخ بو می کنم : حتما پایین صفحه هم زیر نویس می کنند فوق لیسانس داماد

شینیلی می زنه  PMC  : اگه تو عروسی کنی همه بچه ها رو دعوت می کنی؟

من گل یخ بو می کنم : من همین جا در حضور تو نذر می کنم یه خری پیدا بشه بتونه منو خر کرده بگیره همه بچه ها رو دعوت می کنم

" اگر چه من به چشم تو کمم، قدیمی ام گمم "

شینیلی دراز می کشه روی زمین: به نظر من زندگی برای این می باشد که عده ای رو دوست بداریم، عده ای را خیلی دوست بداریم، برای دو سه چهار نفر هم بمیریم.

من گل یخ بو می کنم: تشنمه

شینیلی: چقدر بو می کنی اینو، فکر باید اسم تو رو روش بذاریم

گل یخ بو می کنم  و می گم: تشنمه

شینیلی می گه به نظرت خیلی بده میزبان به مهمان بگه آب خوردی برای منم بیار

" لیلا تویی شیرین ام "

گل یخ بو می کنم و لیوان را می دهم دستش می گوید: فکر کن پسره متولد پنجاه وهفته اونوقت بچه داره

من گل یخ بو می کنم: غِلط کرده بچه داره

" مریم پاییزی من "

شینیلی: مریم پاییزیش شبیه ژاپنی هاس، پس ما کی می ریم مالزی

من گل یخ بو می کنم: من تا همین کویرهای کاشان بروم شاهکار کردم مالزی پیشکش

تلویزیون تبلیغ کرم وازلین می کند یه خانوم حامله دارد کرم را می مالد به شکمش

من گل یخ بو می کنم: باید از اینا بخرم

شینیلی: مخصوص زنهای باردار نخری

من گل یخ بو می کنم: چرا؟

شینیلی: چی چرا؟

من گل یخ بو می کنم: آها

 

پی نوشت بی ربط:  فَافا از نونو می پرسه تو واسه شوهرت لباس لختی می پوشی؟

نونو: نه، شوهرم همیشه فکر می کنه یه نفر از یه جایی داره منو نگاه می کنه از سوراخ کلید مثلا

بِبِه : نه بابا، شوهر تو هم این جوریه، شوهر منم. من وقتی تو خونه تنهام واسه خودم لختی

می گردم، شوهرم که میاد می پرم لباس می پوشم

نونو: نه بابا ، تو هم، من هم.

من گل یخ بو می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 12:18  توسط آزاده  | 

 

 

 

در دل من چیزی ست، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی ست که مرا می خواند...

 

نقاشی از مرجان خسروی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 0:56  توسط آزاده  |