همیشه میگفتم ما ملت سنتی و مذهبی هستیم و اکثریت دیگران همیشه برای اینکه بگویند نه شروع میکردند ناسزا گفتن به آنچه اسمش مقدسات مذهبی است، ناسزا گفتن به روحانیت.
حالا برایم هم عجیب است و هم نگران میشوم از اینکه میبینم بیانات مراجع عظام دست به دست میکنیم، آیات قرآن برای هم میخوانیم و تفسیر میکنیم، و الله اکبر میگوییم.
نه اینکه من با مذهب مخالف باشم نه، من هم آدم مذهبی هستم اما به خودم حق میدهم بترسم وقتی میبینم به نام دین چه ها که نمیکنیم، به خودم حق میدهم بترسم که آیا من کپی برابر اصل آن نسل انقلابی هستم و پا جای پای آنها گذاشتهام؟
پینوشت بیربط: این مطلب اول اسم نداشت بعد نگین کوچک ما که البته دیگر ناچاریم بپذیریم خانمی شده است برای خودش و دلم کلی برایش تنگ شده برایم نوشت "چه باید کرد؟" من هم فکر کردم این بهترین عنوان است.
در ضمن من نمی دانم چرا بلاگفا در صفحه وبلاگ کامنتها را به من نشان نمیدهد من ولی میروم در بخش مدیریت و همه را میخوانم.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:24  توسط آزاده
|